تاپ سواری حسنا
قند عسل مامان و بابا دوازده اردیبهشت بود که شما 2 ماه و 15 روزت بود ، ساعت 12 شب بود و قصد خوابیدن نداشتی و طبق عادتی که داشتی فقط باید راه می بردیم اونم به حالت خاصی
، باباحسن پیشنهاد داد که بذاریمت توی تاپ ، ولی من زیاد موافق نبودم چون می گفتم اول بچه باید بتونه بشینه بعدا.
ولی بابا حسن گفت اشکالی نداره هیچ اتفاقی نمی افته و راضیم کرد و بعد رفت و تاپت رو آورد و راه انداخت ،با اینکه سوار یه وسیله جدید می شدی اصلا گریه نکردی فقط اولش کج می شدی به این طرف واون طرف و دلت می خواست بند تاپ رو بخوری که یه بالشت از جلو و یه دونه از پشت برات گذاشتیم که مشکلت حل شد و خیلی خوشت اومده بود و دیگه نمی خواستی پایین بیای.
جالب بود ما می خواستیم با تاپ سواری بخوابونیمت ولی شما خوابت که پریده بود هیچی ، تازه موقع پایین اومدن هم گریه می کری و دلت می خواست بیشتر تاپ بخوری
دخترم بند تاپ خوردنی نیست

بابا حسن داره هلت میده

قربونت بریم که خیلی خوشت اومده

اینجا هم که دیگه پایین نمی خوای بیای ، فدات بشیم الهی



تاپ سواری حسنا 

